خلاصه قسمت دوم پرنسس جامیونگ گو (جومونگ ۳)

پرنسس جامیونگ که یه تیر سمی خورده و زهر سم به بدنش نفوذ کرده در وضعیت وخیمی قرار گرفته و اون شعبده باز ها که فکر کنم از بچگی از دوستان جامیونگ بودن اونو با خودشون می برند تا مداوا کنند.

اما وضعیت جامیونگ بسیار بد و خطرناکه لاهی هم که به شدت عذاب وجدان داره که این کارو با جامیونگ کرده در اتاق خودش در مقابل عکس هودونگ نشسته و وضعیت روحی بسیار بدی داره اون شعبده بازها هم جامیونگ رو در یک چادر میخوان مداوا کنند و سرتاسر بدنش رو با گِل پوشوندند! و اما از این لحظه داستان سریال به ۱۸ سال قبل بر میگردد.

لینک خرید

۱۸ سال قبل
پادشاه اون زمان ناک رانگ یک انسان وحشی شهوت پرست بوده که مردم رو به شدت آزار میداده چائه ری پدر جامیونگ و لاهی هستش که اون زمان ژنرال چپ پادشاه ناک رانگ بوده پادشاه عیاش ناک رانگ هر وقت دلش می خواست افرادش رو به شهر می فرسته و شهر رو تصرف میکنه! موهاسو ” مادر جامیونگ هستش که هنوز جامیونگ در رحم اوست و به دنیا نیومده.پادشاه حتی وقتی که در شهر عبور میکنه به اونم طمع میکنه و میخواد اون رو هم از آن خودش کنه که وزیرانش بهش میگند که اون زن چائه ری (ژنرال چپ) هستش! و بعدش پادشاه هم میره.
زن دوم چائه ری (مادر لاهی) هم حامله هست و لاهی رو در شکم داره. در اینجا واسه شنا میره دریا و بعد از مدتی آب تنی به ساحل میاد و کنیزاش اونو خشک میکنند.بعدش میره استراحت کوتاهی میکنه و وقتی که بیدار میشه به کنیزاش میگه که درسته که من زن دوم هستم اما وقتی که یک پسر به دنیا بیارم اونو جانشین پدرش میکنم.
و اما در گوگوریو چه خبره؟؟
هودونگ که اون موقع ۷ سالش هست دوان دوان پیش موهیول و عمه اش و مادر ناتنی اش میاد عمه هودونگ که از زن موهیول بدش میاد یه سری حرفهای کنایه آمیز به زن موهیول میزنه و اونم ناراحت میشه اما جلوی پادشاه حرف خاصی نمیزنه و حتی خودش رو جلوی هودونگ مهربون نشون میده و به هودونگ میگه من مادر خوبی واست خواهم بود!
جاسوسان گوگوریو به موهیول خبر میدن که ناک رانگ دچار شوروش داخلی شده و موهیول هم خوشحال میشه و میگه که امیدوارم این شورش باعث نابودی ناک رانگ بشه. و بعدش میگه که پادشاه ناک رانگ دو ژنرال خیلی خوب داره که اون دو با هم قدرت زیادی دارند و برای گوگوریو خطرناک هستند و یه جوری در این بین باید نابود شوند.
زن موهیول (ملکه گوگوریو) پیش پدرش میره. پدرش بهش میگه که تو باید بیشتر توجه پادشاه رو به بیریو جلب کنی (اگر امپراطور بادها رو دیده باشید با این قبیله که زادگاه زن موهیول هستش آشنایی دارید که بعدا به خاطر مسائل سیاسی یوری به موهیول میگه که باید با یه دختر از این قبیله ازدواج کنی)ملکه هم میگه که پادشاه اصلا به من توجه نمیکنه و فقط هوش حواسش به هودونگ هستش.
و بعد پدرش میگه که اگه یه بچه دنیا بیاری پادشاه بهت بیشتر توجه میکنه که ملکه میگه چجوری بچه دنیا بیارم در حالی که من هر شب تو اتاقم تنها هستم و پادشاه اصلا بهم توجه نمکینه! پدرش بهش میگه که به هر حال باید یه بچه بیاری هر طوری شده حتما باید نوه من شاه بشه و تو هم باید یه جوری از شر هودونگ خلاص شی (یعنی اینکه باید هودونگ رو بکشی).
شاه ناک رانگ ژنرال های چپ و راست رو فرامیخونه و بهشون یه فرمانی رو مبنی بر کنترل شورش میده که چائه ری به پادشاه میگه علت شورش نحوه رفتار شما با مردم هست و باید اینو اصلاح کنی که همین حرفش باعث عصبانیت شاه میشه.
اما بعد که معذرت خواهی میکنه شاه هم اونو می بخشه. بعدش چائه ری با خودش عهد می بنده که شاه بی رحم ناک رانگ رو بکشه. در این بین ژنرال راست هم به اون می پیونده (این دو مدتهاست که دوست هستد)به شاه خبر میدند که پیشگوی اعظم به ما گفته که امشب همسران چائه ری دو دختر به دنیا میارند که در آینده یکی از این دو دختر باعث نابودی ناک رانگ خواهند شد.پادشاه هم دستور میده که به چائه ری بگند که اگه امشب همسراش دختر به دنیا آوردند اونا رو با دستهای خودش بکشه.
زنان چائه ری هم زمان وضع حملشون شده و هر کدوم در اتفاق خودشون میخوان بچه رو به دنیا بیارند.گارد ویژه شاه هم به خونه چائه ری میرند تا اگه بچه دختر بود چائه ری مجبور کنند که اونا رو بکشه به زنان چائه ری خبر میدند که اگه بچشون دختر باشه خواهد مرد و باید حتما پسر به دنیا بیارند. زن دوم چائه ری بچش (لاهی) رو به دنیا میاره و وقتی که میفهمه دختره خیلی ناراحت میشه و میگه فعلا به مقامات بگید که بچه من پسره تا یه فکر کنم.
بعدش لباسهای مجلل خودش رو میپوشه و میره پیش پیش گوی اعظم و بهش میگه که لطفا کاری کن که بچم رو نکشند هر چی بخوای بهت میدم پول – خونه و… که پیش گو میگه که من پیرم و نصف عمرم رو رفتم و انگیزه ای برای این چیزها ندارم که زنه بهش میگه… موهاسو هم که هر لحظه بچش میخواد به دنیا بیاد دوست نداره این اتفاق بیفته و مقاومت میکنه و میگه که من می دونم که اگه بچم به دنیا بیاد اونو می کشند اما کنیزاش هرطوری شده اونو راضی میکنند تا وضع حمل کنه.

زن دوم چائه ری به پیش گو میگه که هر طوری شده دختر منو نجات بده و با اون یکی دختر هر کاری میخواین بکنین کنیز موهاسو که داره میره واسه زایمان آب و وسایل مورد نیز رو بیاره یک دفعه زن دوم چائه ری رو میبینه که داره با پیش گو عشق بازی میکنه… در این لحظه بچه کنیزه داد میزنه مامان و میپره بغل کنیزه و یهویی اون چیزی که دست کنیز بود به زمین میخوره زن چائه ری صداشون رو میشنوه و…
خلاصه قسمت دوم سریال کره ‏ای افسانه شاهزاده جامیونگ گو(Princess Ja Myung Go) – جومونگ ۳
خلاصه قسمت سوم سریال کره ‏ای افسانه شاهزاده جامیونگ گو(Princess Ja Myung Go) – جومونگ ۳
خلاصه قسمت چهارم سریال کره ‏ای افسانه شاهزاده جامیونگ گو(Princess Ja Myung Go) – جومونگ ۳
خلاصه قسمت پنجم سریال کره ‏ای افسانه شاهزاده جامیونگ گو(Princess Ja Myung Go) – جومونگ ۳
خلاصه قسمت ششم سریال کره ‏ای افسانه شاهزاده جامیونگ گو(Princess Ja Myung Go) – جومونگ ۳
خلاصه قسمت هفتم سریال کره ‏ای افسانه شاهزاده جامیونگ گو(Princess Ja Myung Go) – جومونگ ۳

Related Photos

پاسخ دهید