خلاصه قسمت دهم سریال افسانه عقابهای مبارز

یانگ کانگ یکی از فرماندهان گارد را به جای استادش به جناب ون چوآی نشان داد.
استاد رود زرد به همراه دستیارش می خواست گوآجینگ را دستگیر کند که جناب ون چوآی شاهزاده را گروگان گرفت تا از قصر خارج شوند.
هنگام خارج شدن از قصر استاد معبد تبت از پشت به جناب ون چوآی یک ضربه زد.
جناب ون چوآی با این ضربه مجروح شد و همین طور بدنش مسموم شد.
( یک صحنه بسیار جالب ) می چوآفونگ در یک سیاه چاله در قصر به تمرین می‌پرداخت و یانگ کانگ هر روز دو قربانی برای تمرینات او می‌برد.
گوآجینگ برای پیدا کردن دارو به داروخانه ها سر میزد ولی یانگ کانگ داروها را از تمام داروخانه ها جمع کرده بود و گوآجینگ نتوانست دارو پیدا کند.
آن چهار رزمی کار می خواستند در خیابان به گوآجینگ حمله کنند که آن پسر گدا با کمان و سنگ آنها را مجروح کرد.
یانگ کانگ نیانسی و پدرش را در یکی از زندانهای قصر زندانی کرد و به نیانسی گفت من این کار را برای محافظت از شما انجام دادم!
شاگرد مسافرخانه یک نامه به گواجینگ داد. این نامه از طرف آن پسر گدا بود که نوشته بود به کنار دریاچه بیا تا تو را ببینم.
گوآجینگ در کنار دریاچه نتوانست آن پسر یعنی برادر فوآنگ را پیدا کند برای همین از دختری که در یک قایق نشسته بود سوال کرد. آن دختر به او گفت: تو من را نمی شناسی! من همان برادر فوآنگ تو هستم. ( حتما با دیدن این صحنه غافلگیر شدید که آن پسر گدا یک دختر زیبا بود )
آن دختر گفت: تو می توانی از این به بعد من را رُنگ آر صدا بزنی. گوآجینگ گفت که استاد وان مجروح شده و ون ین کان همه‌ی داروها را جمع کرده. رُنگ آر گفت: پس ما باید برویم سراغ همان ون ین کان.
در قصر جناب شاهزاده با آن شش رزمی کار صحبت می‌کرد.
کانگ به زندان رفت ولی جناب مو خیلی از دست او ناراحت بود. کانگ هم گفت که من به دختر شما علاقه دارم.
کانگ پیش مادرش رفت و گفت: من آن دختر را در یکی از زندانهای قصر پنهان کردم. مادرش خیلی ناراحت شد و گفت: من رازی دارم که شاید یک روزی به تو گفتم.
سریال بازگشت افسانه عقابهای مبارز – ادامه سریال افسانه عقابهای مبارز
سریال شمشیر بهشتی و خنجر اژدها – ادامه سریال بازگشت افسانه عقابهای مبارز

پاسخ دهید