خلاصه قسمت یازدهم سریال افسانه عقابهای مبارز
کانگ برای جلب نظر مادرش و همچنین برای سر گرم شدن مادرش یک خرگوش را که از قبل یک پایش را شکسته بود به مادرش می دهد تا او را معالجه کند.
گوآجینگ و رنگ آر پیشکار دربار را گرفتند و یک دست او را شکستند و او را مجبور کردند پیش کانگ برود و از او دارو بگیرد.
کانگ هم یک نامه نوشت تا پیشکار از استاد ریش سفید ( لیانگ زینگو ) دارو بگیرد.
لیانگ هم شاگردش را فرستاد تا به او دارو بدهد.
شاهزاده به آن شش نفر گفت: یوعه فی به بازماندگانش گفته تا کتاب هنرهای جنگ را به دقت بخوانند. اما این کتاب در مکانی خطرناک قرار دارد که من از شما می خواهم تا به من کمک کنید این کتاب را پیدا کنم.
شاگرد لیانگ متوجه شد که گوآجینگ پشت در مخفی شده برای همین داروها را روی زمین ریخت و فرار کرد.
گوآجینگ به داخل اتاق رفت و مشغول جمع آوری داروها شد اما بی خبر از اینکه یک مار خطرناک نیز در آن اتاق بود.
شاگرد با عجله پیش لیانگ رفت و گفت آن پسر دارد داروهای شما را می دزد. شاهزاده هم به آنها گفت: همه بروید و به هر آدم مشکوکی که برخوردید او را بکشید.
آن مار به دور بدن گوآجینگ پیچیده بود و گوآجینگ چاره ای نداشت به جز اینکه با دندان گردن مار را پاره کند و تمام خون مار را بخورد.
وقتی آن رزمی کاران می خواستند دنبال گوآجینگ بروند رنگ آر جلوی آنها را گرفت و چند تا از آنها را زد. و سرانجام استاد تبت همان ضربه ای را که به جناب وان چوآی زد به رنگ آر هم زد اما رنگ آر در زیر لباسش یک زره پوشیده بود که نه تنها آسیب ندید بلکه دست استاد تبت به شدت آسیب دید.
ملکه به دیدن نیانسی و پدرش رفت و به آنها مقداری پول داد و آنها را آزاد کرد که بروند و در زندان پدر نیانسی دوباره ملکه را دید. و جناب مو تصمیم گرفت دوباره به دیدن ملکه برود.
گوآجینگ از دست لیانگ فرار می کرد که در اتاق ملکه مفخی شد. در آن هنگام جناب مو هم به اتاق آمد و به ملکه گفت: هجده سال پیش همه من را به این اسم صدا می زدند، یانگ تیاشی. و ملکه همسر خودش را شناخت.
کانگ می خواست با مادرش صحبت کند که فهمید یک نفر در اتاق هست. جناب مو به گوآجینگ گفت تو برو و گوآجینگ اتاق را ترک کرد. و کانگ فهمید که جناب مو پدرش است ولی نمی خواست قبول کند.
گوآجینگ به دلیل فرار از دست لیانگ به داخل سیاه چاله ای رفت که می چوآفونگ در آن بود. لیانگ و شاگردش به داخل سیاه چاله رفتند اما شاگردش به دست می چوآفونگ کشته شد و لیانگ هم فرار کرد.
می چوآفونگ به دلیل تمرینات زیاد نمی توانست راه برود برای همین از گوآجینگ خواست او را بیرون ببرد. در بیرون آن شش نفر آماده حمله به آنها بودند. (هر کس از خون آن مار بخورد هم عمرش طولانی می شود و هم نیروی درونیش افزایش می یابد.)
چون می چوآفونگ نمی توانست راه برود گوآجینگ او را بغل می کرد و به طرف آن رزمی کاران می برد. میچوآفونگ هم با قدرت زیادی که داشت آنها را شکست داد. ( این مبارزه یکی از زیباترین مبارزه های سریال است. )
پیشکار به آن شش نفر گفت که شاهزاده با شما کار مهمی دارد و آن شش نفر از آنجا رفتند. گوآجینگ نیز همراه رنگ آر از قصر خارج شد.
در آن موقع گروه مبارزین جیان نانگ هم به آنجا آمدند و داروهای جناب وان را دادند.
سریال بازگشت افسانه عقابهای مبارز – ادامه سریال افسانه عقابهای مبارز
سریال شمشیر بهشتی و خنجر اژدها – ادامه سریال بازگشت افسانه عقابهای مبارز


