خلاصه قسمت ششم شاهزاده جامیونگ گو (جومونگ۳)
موهاسو لاهی رو میندازه تو آب. وقتی که جاشیل (مادر لاهی) میره که لاهی رو نجات بده. ناگهان موهاسو یاد حرفی که چائه ری زد میفته که بهش گفته بود “لاهی هم دختر منه و نمیتونم اونو از خودم دور کنم و تو باید مراقب لاهی باشی” و موهاسو هم با این حرفی که چوئی ری زده بود با عجله به کمک جاشیل میره و لاهی رو از آب میاره بیرون. اما جامیونگ هم که با اون پسر کوچولو بوده به ساحل میرسن. خدمتکار جاشیل هم خبر زنده بودن لاهی رو به جاشیل (مادر لاهی) میده اما جاشیل زیاد تعجب نمیکنه و میگه من به سرنوشت لاهی ایمان دارم و اون به هر طریق زنده میموند وبعد میرن پیش موهاسو و جاشیل میگه: ما باید زود تر حرکت کنیم. اما موهاسو میگه: هنوز نه چون لاهی داره شیر میخوره. که ناگهان جاشیل انگار حسودی اش میشه. از اون طرف جامیونگ که توسط چند نفر نجات پیدا کرده اونا میخوان خنجر رو از تو سینه ی جامیونگ در بیارن اما پسر کوچولو نمیزاره.
در ناگ ناگ هم چوئی رو و وانگ دین (ژنرال اول) سربازاشونو به قصر بردند و میخوان شورش کنند اما مامور دروازه میگه شما باید اجازه کتبی داشته باشید. که اونها هم حمله میکنن و جنگ سختی صورت میگیره اما چوبالسو رفته پیش یوهان و از یوهان درخواست برنج و غذا میکنه اما وزیران یوهان مخالفت میکنند. همین که یوهان میخواد تصمیم بگیره بهش خبر میدن که ژنرال ها شورش کردند. یوهان عصبانی میشه و از اتاق (سالن) خودش میاد بیرون اما چوبالسو مقابل یوهان زانو میزنه و یوهان بالاخره بهش برنج میده و میگه: من قادرم با یک شمشیر اون دوتا رو بکشم اما نسبت به موهیول احساس ترحم میکنم.
در گوگوریو موهیول و وزیرانش نگران این هستند که آیا چوبالسو با برنج برمیگرده یا نه. موهیول هم به فکر اینه که چه طوری اون دو تا رو از هم جدا کنه و تصمیم میگیره بزاره اون دوتا سر قدرت تا حد مرگ با هم بجنگن. موهیول از خدمتکاراش سوال میکنه: هودونگ کجاست؟ بهش میگن به خاطر سرماخوردگی ملکه اصرار داره استراحت کنه. موهیول میگه هودونگ رو لخت کنید و انقدر بزارید بدوه که بخار از بدنش بالا بزنه.
موهیول میگه هودونگ رو مجبور کنید بدوئه که بخار از بدنش بالا بزنه. خدمتکاره ملکه (زن موهیول) میره تا هودونگ رو ببینه اما هودونگ اجازه نمیده. در نتیجه در مورد وضعیت هودونگ از ندیمه اش سوال میکنه اون هم میگه هودونگ حال خوشی نداره و دیشب هم جاشو خیس کرده. خدمتکار ملکه میگه هر وقت امپراتور اومدند من رو خبر کن. خدمتکار ملکه میاد و ملکه ازش میپرسه آیا هودونگ از اون ماجرا چیزی فهمیده؟؟ اونم میگه هودونگ به من اجازه نداد وارد اتاق بشم و سول سو(زن موهیول) نگران میشه که نکنه هودونگ ماجرا رو لو بده و میگه من باید ژنرال (شوهر عمه هودونگ) رو ببینم. هودونگ هم که خوابه و یکسره کابوس اون شب که زن باباش داشت خفش میکرد رو میبینه. وزیر دربار ایول دو جی میاد هودونگ روببینه و از احوال هودونگ آگاه بشه اما هودونگ خوابه و متوجه نمیشه و اون هم میره. اما اون طرف ژنرال هم رفته پیش ملکه که ببینه ملکه باهاش چه کار داشته میره و میبینه نصف موهای ملکه نیست و میفهمه کاره موهیوله. من طرف کسی هستم ک%D
