کتاب چطور به این وضعیت دچار شدم؟ نوشته باربارا دی آنجلیس
با خرید نقدی
ارزانتر خرید کنید،
زودتر بسته را دریافت کنید و
در قرعه کشی شرکت کنید.
«««چرا باید ما را برگزینید؟»»»
شناسنامه کتاب چطور به این وضعیت دچار شدم؟ نوشته باربارا دی آنجلیس
- عنوان انگلیسی کتاب: How Did I Get Here?: Finding Your Way tRenewed Hope and Happiness When Life and Love Take Unexpected Turns
- ترجمه عنوان انگلیسی کتاب: چطور به این وضعیت دچار شدم؟ : پیدا کردن مسیر برای یافتن دوباره امید و شادی آن گاه که زندگی و عشق، پیچشهای غیر منتظره مییابد
- عنوان فارسی کتاب: چطور به این وضعیت دچار شدم؟
- نویسنده: باربارا دی آنجلیس – Barbara De Angelis
- صفحه کتاب در سایت آمازون: صفحه کتاب چطور به این وضعیت دچار شدم؟
- مترجم: فاطمه ساری زاد
- ناشر: انتشارات ملینا
- نوبت چاپ: اول / ۱۳۸۹
- شمارگان: ۳۰۰۰
- تعداد صفحه: ۳۶۰ صفحه
مقدمه کتاب چطور به این وضعیت دچار شدم؟ نوشته باربارا دی آنجلیس
تا به حال کسی را ندیدهام که هیچ گاه فرو نپاشیده باشد. دوستی نداشتهاک که هیچگاه ناآرام نشده و رویایی نبوده که نقش بر آب نشده باشد. – پائول سیمون «امریکن تیون»
همه ما در مراحلی از زندگیمان با حوادث غیر منتظره روبرو شدهایم. گاهی خودمان را در موقعیتهایی دیدهام که هرگز فکرش را نمیکردیم، با موانعی دست و پنجه نرم کردهای که انتظار آنها را نداشتهایم و گاهی احساساتی را تجربه کردهایم که پیشبینی نمیکردهایم. گاهی وقتی به مقصد میرسیم، متوجه میشویم که این مقصد، اصلا آن جایی نیست که برایش برنامهریزی کرده بودیم؛ ولی به هر حال ما در این مقصد هستیم. به نظر میرسد حوادثی که هیچگاه تصورش را نمیکردیم، برنامهریزیهای ما را تا حدی به هم ریختهاند:
- رابطهای که فکر میکردیم همیشگی است، به پایان میرسد و ناگهان غمگین و تنها میشویم.
- شغلی که روی آن حساب میکردیم را از دست میدهیم و گیج و سردرگم میشویم
- سلامتی خودمان یا یکی از عزیزانمان به علت بیماری در معرض خطر قرار میگیرد
- حوادثی که خارج از کنترل ما هستند توانایی مالی ما را به شدت کاهش مییابد.
و سرانجام لحظهای میرسد که دست از خیالپردازی بر می داریم و به جای اینکه شرایط را آن گونه که دوست داریم ببینیم، همان گونه که هست میبینیم. آنگاه در حالی که بسیار مضطربیم متوجه میشویم که اکنون لحظه «تغییر» است.
- رابطه ما با همسرمان بسیار خسته کننده شده و شاید از آخرین نزدیکیمان، ماهها یا حتی سالها گذشته باشد.
- شغل ما به یک کار ملالآور یا اینکه بدتر از آن، به همان کاری تبدیل شده که از آن متنفر بودیم
- صاحب خانه و یک خانواده هستیم. سالهاست که در یک شرکت کار میکنیم اما احساس نارضایتی و خلایی عمیق وجودمان را فرا گرفته است.
چه افتاقی در حال رویدادن است؟ بله! ما در مقابل مسئلهای قرار گرفتهایم که آن را یک شکاف مینامند – شکافی میان جایی که فکر میکردیم خواهیم بود و جایی که واقعا هستیم، شکافی میان آنچه دوست داشتیم اتفاق بیافتد و آن چه واقعا اتفاق افتاده، شکافی میان زندگی که برای آن برنامهریزی کرده بودیم و زندگی واقعی که در آ« به سر میبریم.
علت این که این لحظات آن قدر سخت و عذاب آورند این نیست که ما با مشکلات یا بحرانهای عاطفی روبرو شدهایم. هر کدام از ما، در زندگی خود به استقبال چالشهای فراوانی رفتهایم، با آنها جنگیدهایم و جان سالم به در بردهایم. تفاوت این مشکل با مشکلات قبلی در این است که در کنار ناراحتی، از یک احساس سردرگمی و یک نوع شوک رنج میبریم. وقتی متوجه میشویم که آنچه فکر میکردیم واقعیت است، با واقعیت متفاوت است، شوکه میشویم. احساس میکنیم در دنیای همیشگی خود مثل غریبهای هستیم که تازه در حال بیدار شدن از خواب است. صحنهها، احساسات و موقعیتها به هر چیزی شبیهاند به جز آن چه انتظارت را داشتهایم. این گونه است که از خود میپرسیم: «چرا به این وضعیت دچار شدم؟» هیچ پاسخ آمادهای نداریم. وجود این سوال و نبود هر گونه جواب است که ما را با سر به سوی یک بحران روحی و عاطفی پرتاب میکند.
«ماه گذشته، همسرم گفت که طلاق میخواهد. بعد از ۱۵ سال زندگی، همه چیز تمام میشود. باورم نمیشود که او را از دست خواهم داد و زندگیام از هم میپاشد. خانه، دوستان و زندگی که با هم ساختیم، همه چیز نابود میشود. به خاطر این کار از دست او خیلی عصبانی هستم، او تمام رویای من را خراب کرد. حالا باید چه کار کنم؟ چرا این اتفاق برای من افتاد؟ چرا به این وضعیت دچار شدم؟»
«مدتی است که از رفتن به سر کار وحشت دارم. ولی سرانجام حقیقت را پذیرفتم: حقیقت این است که من بدبختم چرا که از شغل خود متنفرم. اصلا نمیفهمم که این اتفاق چه طور افتاد – من سالها در دانشکده پزشکی درس میخواندم تا روزی پزشک شوم. در کارم بسیار موفق بودم. از وقتی نوجوان بودم، آرزو داشتم روزی پزشک شوم و اکنون هم پزشک ماهری هستم. اما دیگر این شغل را دوست ندارم. من واقعا نگرانم – من با پنجاه و شش سال سن، آن هم با دو پسر دانشجو، دیگر نمیتوانم از اول شروع کنم. چرا به این وضعیت دچار شدم؟»
«زندگی من، از بیرون بسیار عالی به نظر میرسد. من یک شوهر خوب و بسیار موفق و دو فرزند دوست داشتن دارم. اما راز بسیار وحشتناکی در خود دارم. دو سالی میشود که من و شوهرم نزدیکی نداشتهایم. یک جایی در ماینه راه، شور و هیجان رابطهمان از دست رفت. اکنون، ما مثل دو هم اتاقی مودب و مجرد زندگی میکنم. من جوانتر از آنی هستم که بخواهم بدون سکس زندگی کنم. چرا به این وضعیت دچار شدم؟
احتمالا با خواندن این مطالب، همین سوال در ذهن شما نیز نقش میبندد. شاید این سوالی است که هنوز در ذهن خود آگاه شما به این وضوح مطرح نشده باشد. شاید بیشتر شبیه یک احساس است، یک نگرانی مبهم، یک بی قراری نامشخص، یک احساس عجیب نسبت به زندگی، کار یا رابطهتان. احساسی است که به نظر نادرست میآید اما دقیقا نمیدانید چیست؟
یا شاید هم موضعی که شما را ناراحت کرده کاملا مشخص است. شاید مثل افرادی که در صفحه پیش مثال زدیم، در جاده زندگی خود به یک پیچ رسیدهاید. پیچی که هرگز پیشبینی نکرده بودید. تا آنجا که به یاد میآورید وقتی این کار را شروع کردید، دقیقا میدانستید میخواهید به کجا برسید، اما اکنون به اطراف نگاه میکنید و میبینید اصلا شبیه آنی نیست که انتظار را داشتید. اصلا فکر نمیکردید آخرش این گونه از آب در بیاید.
هرگز فکر نمیکردید روزی دوباره شوهر، همسر، ازدواج، شغل یا زندگیتان چنین احساس ناخوشایندی پیدا کند. از اعمال وجودتان زمزمهای میشنوید که میپرسد:
چرا به این وضعیت دچار شدم؟
این کتاب، درباره همین سوال است و کمک میکند تا پاسخ آنرا پیدا کنید. کتاب حاضر درباره قدرت این سوال است، قدرتی که میتواند زندگی و روابط شما را متحول کند. در این کتاب، تحولات مهم، نقاط عطف و تقاطعهای زندگی شما مشخص میشود. با شناخت این نقط عطف میتوانید ترس، سردرگمی و احساس گناه را در خود کمتر کنید و با زیبایی، متانت و بصیرت بیشتر، از این پیچهای خطرناک عبور کنید.
این کتاب درباره ضربههایی است که شما ناخودآگاه به خودتان میزنید. شاید هر گاه سوال مذکور را از اعماق وجودتان میشنوید، آن را نادیده میگیرید. این نادیده گرفتن تبعاتی دارد و شما مجبور میشود بهای این بی توجهی را بپدازید. این کتاب به شما یاد میدهد چگونه جرات را پیدا کنید که این سوال را زا خود بپرسید و به پاسخهایی که مییابید توجه کنید.
در این کتاب میآموزید که از متوقف شدن در موقعیتها و مراحلی که موقتی میباشند پرهیز کنید و از همان موقعیتها به عنوان یک سکوی پرش برای تجدید حیات و تولدی دوباره استفاده کنید. با خواندن این کتاب متوجه خواهید شد که پرسیدن و پاسخ دادن این سوال، شما را از ترس، سردرگمی و ناراحتی، آزاد میکند. این احساسات ناخوش آیند اغلب ما را در حوادث گذشته حبس و یا در موقعیتهای نامطلبو کنونی تثبی میکنند. مطرح کردن این سوال شما ار زبند گذشته و حال رها میکند. با این کار به سوی یک زندگی هدفمندتری، شادتر و همراه با رضایت و نشاط بیشتر حرکت میکنید. ارگ روزی بفهمید برنامه قدیمیتان شما را به مسیری کشانده که دیگر از آن خوشتان نمیآید چه میکنید؟ اگر در مسیر زندگی خود به یک دو راهی برسید و ندانید کدام راه را باید بروید چه میکنید؟ باقیمانده سر خود را چگونه برنامهریزی میکنید؟ چگونه برنامه خود را دوباره طراحی میکنید؟ چگونه همه چیز را از نو شروع میکنید؟
کتاب «چرا به این وضعیت دچار شدم؟» به شما کمک میکند مسیری را انتخاب کنید که بتوانید در هر شرایطی امید و نشاط را دوباره در خود زنده کنید. این کتاب به شما نشان میدهد آن چه در نظرتان انتهای راه است در واقع پنجرهای است که به سوی یک تحول فردی باز میشود. «چرا به این وضعیت دچار شدم؟» روشهایی را به شما ارائه میکند تا مسئولیت وضعیت نامطلبو خود را بر عهده بگیرید. برای این کار، ابتدا باید مشخص کنید، دقیقا در چه وضعیت قرار گرفتهاید و چگونه نقشهای که کشیده بودید شما را به اینجا رسانده است. سپس باید به سر و سامان دادن به مسائلی بپردازی که در این وضعیتهای پیشبینی نشده به وجود میآیند.
این وضعیتها میتواند مربوط به دنیای بیرونی و یا حتی مربوط به دنیای درونی شما باشد. این کتاب مثل یک نقشه راهنما عمل میکند که شما را در طول عبور از جنگل انبوه افکار و احساسات، هدایت میکند. افکار و احساساتی که اغلب باید از آنها بگذریم تا از سوی دیگر با قدرت تمام دوباره متولد شویم. این کتاب به شما کمک میکند برنامههای پیشین خود را بهتر بشناسید و شما را تشویق میکند تا برنامهای جدید را جایگزین کنید.
در این برنامه جدید، با عبور از پرسش «چرا به این وضعیت دچار شدم؟» پرسشهای جدید مطرح خواهید کرد. پرسشهایی نظیر »هم اکنون چه گزینههایی پیش رو دارم؟»، «حال چه باید بکنم؟»، «چگونه باید پیش بروم؟»، «میخواهم به چه چیزی برسم؟». به علاوه این کتاب در یافتن پاسخ این پرسشها نیز به شما کمک خواهد کرد.
فهرست کتاب چطور به این وضعیت دچار شدم؟ نوشته باربارا دی آنجلیس
بخش اول – چرا به این وضعیت دچار شدم؟
فصل اول: حفر کردن برای یافتن دانایی
- با یک داستان شروع میکنیم؟
- وقتی تعداد سوالات از تعداد پاسخها پیشی میگیرد
- حفر کردن برای یافتن دانایی
- زیستن در میان سوالات
فصل دوم: نقاط عطف، تحولات و زنگهای هشدار
- قدرت نامگذاری
- تحولات و نقطه عطف
- نقاط عطفی که میدانیم در حال نزدیک شدن هستند
- نفاط عطفی که ما را غافلگیر میکنند
- نقاط عطفی که شبیه بن بست هستند
- زنگ هشدار
- بیداری درونی
فصل سوم: گم شدن در راه خوشبختی
- نقشههایی که ما را به آرزوهای دیگران میرسانند
- جدول زمانی پنهان و مهلتهای فراموش شده
- آسیب پذیر در برابر شکست، عدم تحمل در برابر نقص
- گذار
فصل چهارم: فرار از واقعیت
- قایم باشک با حقیقت
- انواع انکار
- انکار فرد درگیر
- انکار آرمانگرا
- انکار فرد خشمگین
- انکار مطلق
- بازگشت به واقعیت
فصل پنجم: خاموش، یخ زده و سرد مزاج
- زندگی خاموش
- یخ زدگی
- تمایلات تمام شده
- شبح عشقا
فصل ششم: خود واقعی من! لطفا بلند شو!
- وقتی بزرگ شدم میخواهم یک …
- در جستجوی خود واقعی
- برخورد نقشهای قدیمی با تصمیمات جدید
- در جستجوی آرزو
- رویارویی با سایه
- خود واقعی من کدام است؟
- هدایت مسیر در میان سرزمینهای ناشناخته
بخش دوم: هدایت مسیر در میان سرزمینهای ناشناخته
فصل هفتم: از تردید تا یقین – از بیداری تا عمل
- نیروی که شما را به پیش میراند
- از بیداری تا عمل
- تغییرات درونی باید نمود خارجی داشته باشد
- رو در رو شدن با یک شکاف
- سردرگم ماندن
- چهار نتیجه بزرگ سردرگمی
- تمرینهایی برای رفع سردرگمی
- مراسم پایان دادن به سردرگمی
- توطئههای دوستانه
- ترس از سرایت
فصل هشتم: در عزای زندگی از دست رفته
- سوگواری برای موقعیتهای نامرئی و از دست رفته
- توهم و شکست
- رویا به سختی از بین میرود، توهم سختتر!
- طرد کردن خویشتن
- خطر خشم، احساس گناه و سرزنش
- خشم مرحلهای که باید از آن عبور کردن نه اینکه در آن ساکن شد
- فراموش کردن
- از رها کردن تا آزادی
فصل نهم: پیشروی بدون نقشه
- گزینههای ممکن
- «بدون نقشه»
- شهامت هیچ کس و هیچ چیز شدن
- پیدا کردن درگاههای جدید
- راه دشوار به سوی بهشت
بخش سوم: جادههای منتهی به بیداری
فصل دهم: عشق را دوباره پیدا کنید
- عشق در همین لحظه و در همین جاست
- شهامت زندگی عاشقانه
- زندگی روشن
- به دنبال نرگس بگردید
- میزان عشق و هیجان در زندگی
فصل یازدهم: دانا شدن
- کیمیای تحول
- دانایی حاصل از اشک
- کمک خواستم و دانایی به سراغم آمد
- اعتماد به خود
- پیروزی دانایی
فصل دوازدهم: پایان بی پایان
- زمانی برای شکفتن
- لطف خدا

