افسانه عقابهای مبارز
خلاصه قسمت دوازدهم سریال افسانه عقابهای مبارز
کانگ در بیرون شهر به دیدن پدرش رفت و یک نامه و مقداری طلا به او داد. در نامه مادرش نوشته بود که دیگر نمی خواهد تیاشی را ببیند که پدرش فهمید این نامه را کانگ نوشته.نیانسی به کانگ گفت: کمک کن که مادرت را از قصر بیرون بیاوریم. کانگ گفت: فکر کردی اگر یک ملکه را از قصر خارج کنی شاهزاده....
خلاصه قسمت یازدهم سریال افسانه عقابهای مبارز
کانگ برای جلب نظر مادرش و همچنین برای سر گرم شدن مادرش یک خرگوش را که از قبل یک پایش را شکسته بود به مادرش می دهد تا او را معالجه کند.گوآجینگ و رنگ آر پیشکار دربار را گرفتند و یک دست او را شکستند و او را مجبور کردند پیش کانگ برود و از او دارو بگیرد.
کانگ هم یک نامه نوشت تا پیشکار....
خلاصه قسمت دهم سریال افسانه عقابهای مبارز
یانگ کانگ یکی از فرماندهان گارد را به جای استادش به جناب ون چوآی نشان داد.استاد رود زرد به همراه دستیارش می خواست گوآجینگ را دستگیر کند که جناب ون چوآی شاهزاده را گروگان گرفت تا از قصر خارج شوند.
هنگام خارج شدن از قصر استاد معبد تبت از پشت به جناب ون چوآی یک ضربه زد.
جناب ون....
خلاصه قسمت نهم سریال افسانه عقابهای مبارز
استاد آن چهار نفر به جلوی پنجره آمد و گوآجینگ را دید و گفت: کارش تمام است.گوآجیگ برای آن پسر از مغولستان و نحوه زندگی در آنجا و عقابهای مغولستان تعریف میکرد.
گوآجینگ به آن پسر گفت: تو چرا پیش خانوادهات نمیروی. پسر گفت: وقتی که من بچه بودم مادرم فوت کرده و پدرم دوستم ندارد. برای....


